تبليغاتX
aidingunash
اجتماعی - اخلاقی - پند ها و حکمت ها(استفاده از مطالب برای عموم آزاد است)

 

شاعری پانصد بیت شعر در مدح حضرت علی علیه السلام سروده بود سحرگاه به حرم امیرالمومنین علی ع رفته ودر پیش روی آن بزرگوار اشعارش را میخواند و به خانه اش باز میگردد شبانگاه در خواب حضرت امیرع را میبیند عرض میکند یا علی آن اشعار را در مدح هر کس میگفتم صله و هدیه میگرفتم آن حضرت می فرماید (لکل بیتٍ بیتٌ فی الجنة) چون شاعر کرایه نشین بوده عرض میکند مولای من ،یکی را در این دنیا میخواهم و جهارصدونود و نه تا را در آخرت بده . مولا میفرماید برو این شعررا در محضر فلان مرجع تقلید بخوان . صبح وقتی از خواب بر میخیزد به سراغ آن مجتهد میرود و اشعار را میخواند آقا کیسه ای پول به شاعر میدهد شاعر با عرض تشکر بر میگردد و مستقیم به بنگاه معاملات ملکی رفته تا خانه ای بخرد بنگاهی به شاگردش می گوید برو آن مرد فروشنده را بیاوروشاگرد رفته کسی را می آورد معامله میکنند و قیمت خانه مشخص میشود شاعر درب کیسه را باز میکند تا ببیند چقدر پول دارد و چقدرش کم است وقتی می شمارد میبیند درست مبلغ آن خانه در کیسه موجود است.

میلاد پر برکت مولا امیرالمومنین حضرت علی علیه السلام و روز پدر بر همه ی شیعیان واقعی آن حضرت و بر تمامی پدرانی که محبت مولا را  دردل دارند مبارکباد

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 17:30 توسط ..:: مهران ماکوئی ::..

 

در روستایی اختلاف ملکی بین دو نفر ایجاد شده بود آنکه ذیحق بود به طرف مقابل می گوید دست بر سر پسر دوازده ساله ات که در کنارت هست بگذار و به مرگ او قسم بخور و بگو که حق با من است من ادعایی نخواهم داشت آن نگون بخت می گوید نه برحضرت ابوالفضل علیه السلام قسم میخورم و او نیز قبول می کند و سوگند را انجام می دهد و لیکن همانروز تا غروب آن پسر دوازده ساله از دنیا می رود و خبر این سوگند دروغین به حضرت عباس ع و فوت آن پسر بچه در همه ی بلاد پخش می شود.

جان فدای آنکه لطفش بی حساب         قهر او می افکند در تب وتاب

حاجت  هر  مستمند  آرد   یقین             ظلم و ظالم را کند نقش زمین

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 23:51 توسط ..:: مهران ماکوئی ::..

 

پیر عارفی می گفت در جوانی چوبدار بودم (کسی که گلّه ی گوسفند نگهداری میکند) در مسیر روستا به چراگاه رودخانه ای بود وبرای عبور از آن پلی وجود داشت برای بردن گوشفندان به چراگاه مجبور بودم از روی آن پل گله را عبور دهم روزی مثل همیشه گوسفندان را برای بردن به چراگاه از روی آن پل عبور می دادم درمیان گله قوچ پر قدرت و گردن کلفتی داشتم که به بقیه ی حیوانات زور می گفت دیدم آن قوچ مغرور به یکی از گوسفندان ماده که تازه بچه دار شده بود پیله کرده وبا شاخهای تیزش او را میزند و اون حیوان بیچاره برای اینکه به فرزندش صدمه ای نرسد فرار نمی کند  به وسط های پل رسیده بودم یکدفعه آن قوچ کج اندیش با یک جهش گوسفند بیچاره را به پایین پرت کرد همه ی گله بی توجه از پل رد شدند ولی فرزند آن گوسفند در همانجا ایستاد و به جان دادن مادرش نگریست وقطرات اشک از چشمانش جاری شد من نیز مات و مبهوت به این ماجرا خیره شده بودم وقتی مطمئن شدم حیوان بیچاره مرده و تمام کرده آن حیوان کوچولو را بغل کردم و با خودم به میان گله بردم دو سال از این ماجرا گذشت در طول این دوسال آن بره گوسفند بزرگ وقوی هیکل شد و شاخهای قشنگی درآورد از قضا ی روزگار مثل همیشه گوسفندان را برای چرا از روی همان پل عبور میدادم درست در همان محل که مادرش توسط آن قوچ پیر و مغرور کشته شده بود ایستاد من کنجکاو شدم که چرا ایستاده است تا اینکه آن قوچ قاتل به نزدیک او رسید در یک لحظه خیزی برداشت و با شاخهایش چنان ضربه ای به آن قاتل مادرش زد که او نیز درست از همان محل به پایین پل پرت شد ودر دم جان داد ایستاده بود و جان دادن وی را تماشا میکرد ولی این بار برق شادی از چشمانش نمایان بود وقتی مطمئن شد که مرده است دوید و به سایر گوشفندان ملحق شد آن روز من درس بزرگی از روزگار گرفتم دریافتم که هیچ ظالمی پایدار نمی ما ند .

از مکافات عمل غافل مشو            گندم از گندم بروید جوزجو

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 15:29 توسط ..:: مهران ماکوئی ::..

barflo02

دل  شده  شیدای  تو یا فاطمه

محو   تجلاّی   تو   یا  فاطمه

تاج   سر  عالم   امکان   بود

خاک کف   پای  تو یا  فاطمه

نامه ی  اعمال  من  بی  ثبات

کی دهد از نار عذابم  نجات؟

دارم امیدی که توبخشی برات

داده قوامت حق  قائم  به  ذات

پاک شود این  ورق از سیّئات

گر بود  امضای  تو یا  فاطمه

تا  تو  در  بهشت  را  وا  کنی

بهشت  را  بهشت  زهرا  کنی

شفاعت   از   اهل   تولاّ  کنی

به  عاشقان  جایزه  اعطا  کنی

حکم  بهشتیان  تو امضاء  کنی

اذن   خدا   رای   تو  یا  فاطمه

 

barflo02

                      

آدیوه  قربان کسرم - دیرم   فاطمه

 

سن سن آنا تاج سرم - دیرم فاطمه

flor124

 

میلاد پربرکت بانوی دو عالم مام حسنین ع کفو مرتضی علی ع دخت گرامی نبی اکرم ص باعث

 

 خلقت مبارک باد

گزارش مصور از فدک حضرت فاطمه(س)برای علاقمندان

 

 http://tabnak.ir/pages/?cid=12364

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 1:9 توسط ..:: مهران ماکوئی ::..

 

درصف پمپ بنزین بودم  پیکانی بنزین تمام کرد راننده اش مجبور شد تا رسیدن به جایگاه سوختگیری آن را هل دهد از راننده وانتی که پشت سرش بود خواست تا در هل دادن به او کمک کند ولی او امتناع ورزید یکی دیگر به وی کمک کرد تا ماشینش را هل دادند صف طولانی بود بایستی چندین نوبت ماشینها حرکت کرده و می ایستادند تا به جایگاه برسند یک نفر چهار لیتری پر بنزین آورد و به اون راننده پیکان داد تا مجبور به هل دادن نباشد اتفاقا" وانتی که به اون بنده خدا کمک نکرده بود هر چه استارت زد ماشینش روشن نشد معلوم شد که او هم بنزین تمام کرده است هیچکس به وی کمک نکرد تا مجبور شد خودش بتنهایی وانت را هل دهد ولی وانت سنگین بود زورش نمی رسید نهایتا" همون راننده پیکان که از او درخواست کمک کرده بود و راننده وانت به وی کمک نکرد، آمد و وانت او را هل داد تا به جایگاه سوختگیری رساندند راننده وانت خیلی خجالت کشید. چرا؟؟؟ چرا عبرت نمیگیریم؟

از مکافات عمل غافل مشو          گندم از گندم بروید جو زجو

 

 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت 15:50 توسط ..:: مهران ماکوئی ::..

 

                

 

اماما، ای سفر کرده دیار عشق، ای که با تیغ برّان حکومت خیبر شکن قلعه های نفاق زمانه شدی؛ ای که باغ هستی ات بهار آزادی را آسایش دگر بود؛ بر بال کدامین ملک نشستی که اینچنین بی تاب و شتابان به سرای جاوید سفر کردی؟ خلوت اُنست را در کجا گستردی که اینگونه مستجاب شد؟ و اینک در سالروز هجرانت، با یادت به دل های سوگوارمان تسلی ده. 

 

چهارده خرداد سالروز خزان دستان مهر پرور، از تبار آیینه ها، روح خدا خمینی کبیر را بر امت عزادار تسلیت می گویم

 

و اما ۱۵ خرداد.........

 

 فرياد اعتراض مردم در 15 خرداد سال 1342 که با کشتار بي رحمانه دژخيمان شاه رنگ خون گرفت و به ظاهر سرکوب شد، در واقع سر آغازي بود براي خيزش بيشتر مردم ايران که در نهايت پيروزي انقلاب اسلامي در 22 بهمن 1357 را به دنبال داشت.

امام راحل (ره) در بيانيه خود به اين مناسبت فرمودند:"من اين روز را براي هميشه عزاي عمومي اعلام مي کنم".

ياد امام (ره) و شهداي 15 خرداد تا هميشه تاريخ جاودانه مي ماند( روحشان شاد راهشان پردوام باد)

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 18:18 توسط ..:: مهران ماکوئی ::..

 ای فاطمه س

ای همیشه جاری! ای بهار کوتاه! ای ترنم باران وحی! در شکوه مقام تو حیرانم که معنویت رشته‌های چادرت دست نیاز می‌آویزد و معرفت به غبار آستان خانه‌ات بوسه می‌زند. برهوت این دنیای خاکی شایان میزبانی چشمه سار همیشه جاری تو را نداشت. تو که در آیینه زخم‌ها و داغ‌ها و در هجران پدر غریبانه زیستی و در وداع شبانه‌ات با پهلویی شکسته، خانه گلین را به امید آغوش بهشتی پدر ترک گفتی...

 

  

 "برای‌ تمام‌ كسانی‌ كه‌ می‌خواهند الهی‌ زندگی‌ كنند، فاطمه علیهاالسلام دفاع‌ از حریم‌ ولایت‌ را، زیباتر از هر كس‌ به‌ معرض‌ نمایش‌ گذارد. خطبه‌ غَرایش‌ در مسجد مدینه، گواه‌ فصاحت‌ و بلاغت‌ بی‌نظیر آن‌ حضرت‌ است. مضامین‌ عالی‌ خطبه، اسلام‌ راستین‌ را معرفی‌ می‌كند و اهمیت‌ ولایت‌ و امامت‌ را روشن‌ می‌سازد.

     




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 17:39 توسط ..:: مهران ماکوئی ::..

میلادت مبارک ای دختر آفتاب

 

                     ای پرستار زخم های عاشورایی

                                                                  

زینب




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 16:51 توسط ..:: مهران ماکوئی ::..

مرحوم قاضی رضوان الله تعالی در کتاب مجالس المومنین می نویسد: جمال الدین الخلیعی موصلی که پدر او حاکم شهر موصل و ناصبی و یکی از دشمنان سرسخت اهل بیت ع بود مادرش هم ناصبیه بود و پسری برای او متولد نمی شد . عقیده بدی که داشت نذر می کند اگر خدای تعالی به او پسری عطا کند برای شکرانه آن، پسر را در سر راه زوّار امام حسین ع بفرستد تا زوّارها از شام و جبل عاملکه می آیند به هنگام عبور از کنار شهر موصل آنها را به قتل برساند. مدتی بعد جمال الخلیعی متولد می شود چون به حد جوانی رسیده بود مادرش او را از نذری که کرده بودند با خبر می کند و با مادرش از عقب زوّاریکه از شهر موصل عبور می کردند رفت . وقتی به مسیب رسید دید زوّار از جسر عبور کرده اند همانجا توقف کرد تا هنگامی که مراجعت خواهند کرد آنها را به قتل برساند . در جایی به کمین آنها نشسته بود که در همین موقع خواب رفت و در عالم خواب دید قیامت برپا شده و ملائکه آمدندو او را گرفته اند و در آتش انداختند ولی آتش او را نمی سوزاند و به او اثری نمی کند . ملک جهنم خطاب می کند چرا داخل آتش انداخته اند ولی آتش او را نمی سوزاند ؟ آتش گفت: غبار زوّار کربلا بر او نشسته است، او را از آتش بیرون میاورند و شستشو داده دوباره در آتش می اندازند دوباره آتش او را نسوزاند . ملک گفت: چرا دوباره او را نمی سوزانی ما که غبار او را شستیم؟ آتش می گوید: شما ظاهر او را شستید اما غبار داخل در جوف او شده. در این موقع از خواب بیدار میشود به سبب آن خواب از عقیده فاسد خود بر می گردد و مذهب شیعه را اختیار می کند و مشغول مداحی حضرت علی ع می شود . نقل کردند وقتی به کربلا آمد این شعر را در وصف او سرود : اذا شئت النجاه فزر حسینا لکی تلقی الا له قریر عین فان النار لیس تمسن جسما" علیه غبار زوّار الحسین ع اگر نجات از آتش می خواهی پس زیارت کن آقا امام حسین ع را زیرا که آتش نمی رسد به بدنی که غبار زوار حسین ع بر او نشسته باشد. ( مجالس المومنین)




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 11:19 توسط ..:: مهران ماکوئی ::..

عالم بزرگوار جناب سیّد محمد رضوی کشمیری فرزند مرحوم سیّد مرتضی کشمیری نقل می کند: که در کشمیر در دامنه کوهی حسینیه ای است اطراف آن طوری است که می توان از بیرون داخل آن را دید و پشت بام آن مقداری باز است که از آن مقداری روشنایی بیرون می آید و هر سال در ماه محرم مراسم عزاداری برای امام حسین ع گرفته و شیعیان دور هم جمع می شوند. در شب اول محرم شیری وارد محوطه شده و به پشت بام حسینیه رفته و از روزنه به داخل حسینیه به عزاداران نگاه می کند و قطره اشک از چشمان او سرازیر می شود و تا شب عاشورا هر شب همین برنامه را انجام می دهد و بعد از مراسم از مجلس بیرون می رود.( داستانهای شگفت ص 152)




لينك ثابت نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 23:49 توسط ..:: مهران ماکوئی ::..