![]() |
![]() |
|
| اجتماعی - اخلاقی - پند ها و حکمت ها(استفاده از مطالب برای عموم آزاد است) |
|
یکی از دوستان شیخ رجبعلی خیّاط نقل می کندکه: همراه شیخ به کاشان رفتیم رسم شیخ این بود که هر جا وارد می شد به زیارت اهل قبور می رفت . هنگامی که وارد قبرستان کاشان شدیم ، شیخ گفت: السلام علیک یا ابا عبدالله . چند قدمی جلو تر رفتیم شیخ فرمود: بویی به مشامتان نرسید؟ همرا هان گفتند : نه . دوباره قدری جلوتر رفتیم از مسئول قبرستان سوال کردیم: امروز در اینجا کسی را دفن نکرده اند؟ مسئول قبرستان پاسخ داد: جلو پای شما فردی را دفن کردند و ما را سر قبر تازه ای برد و در آنجا همه ی ما بوی سیب سرخ را استشمام کردیم ، پرسیدند این چه بویی است؟ شیخ رجبعلی گفت: وقتی این بنده خدا را در اینجا دفن کردند ، حضرت امام حسین ع تشریف آوردند، و بخاطر این شخص عذاب از اهل قبرستان برداشته شد. ( داستانهای شگفت) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 0:30 توسط مهران ماکوئی |
|
|
هنگامی که امام حسین ع از شهر مدینه طیبه به قصد زیارت بیت الله الحرام بیرون رفت و در خدمت آن حضرت جمعیت زیادی بودند مردی از قافله به مرضی مبتلا شد و به آن حضرت عرض کرد: به انار خیلی میل دارم آقا فرمود: در این بیابان باغی است از انار و میوه های دیگر . برو و هر چی می خواهی تناول کن در آن سرزمین قبل از این باغی نبود اهل قافله رفتند و باغی مشاهده کردند داخل آن باغ شدند و از میوه های آن باغ خوردند . وقتی از باغ خارج شدند از نظرها ناپدید شد در همان حال آهویی پیدا شد حضرت به او اشاره نمود فرمود او را ذبح کنید و استخوان آن را نشکنید آن حیوان را ذبح کردند و گوشت آن را پخته و خوردند و استخوانهایش را در داخل پوستش گذاشتند . آن حضرت دعا کرد و آهو دوباره زنده شد سپس به اصحاب رو کرد و فرمود هر کدام به شیر آهو مایل باشید از شیر آن بنوشید و همه از آن آهو شیر دوشیدند و خوردند و به برکت دعای حضرت همه را کفایت کرد بعد به آهو فرمود چند تا طفل دارید و انتظار شما را می کشند بروو به آنها شیر بده.( کبریت احمرص 345) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 18:4 توسط مهران ماکوئی |
|
|
زمخشری در کتاب ربیع الابرار از هند خواهر زاده ام معبد روایت می کند : که ام معبد نقل کرده که حضرت رسول خدا ص وقتی به خیمه ی من آمد در آنجا چند لحظه استراحت کرد و خوابید ، وقتی از خواب بیدار شد مقداری آب طلب کرد و دو دست مبارک خود را با آن آب شست و مضمضه کرد و آی مضمضه را در یک طرف خیمه ریخت وقتی صبح فرا رسید در آن مکان درختی را دیدم که میوه آورده که بوی آن چون بوی عنبر و طعم آن مثل شهد و شکر است . اگر گرسنه ای می خورد سیر می شد و اگر تشنه بود بوسیله ی آن سیراب می شد و اگر به بیماری داده می شد شفا پیدا می کرد و هیچ شتر و گوسفندی برگ آن را نمی خورد مگر آنکه شیر آنها زیاد می شد و ما آن درخت را شجره مبارکه نام نهادیم و تمام بادیه نشین ها برای شفای بیماران خود به آنجا می آمدند و از میوه آن درخت می خوردند . در یک روز صبح دیدیم که میوه های آن روی زمین ریخته و برگ های آن خشک شده است ناگهان خبر وفات پیامبر خدا ص رسید و بعد از آن دیگر میوه ای نداد ولی درخت همچنان پا بر جا بود سال ها گذشت تا اینکه یک روز دیدیم که از پای آن درخت خون روان شد و ساقه های آن نیز پژمرده شد ، گفتیم حتما حادثه ای عجیب رخ خواهد داد . وقتی شب شد نوحه و ناله ای از زیر آن درخت شنیدیم و کسی را نمی دیدیم خیلی از آن حالت نگران شدیم و اندوه بر ما غلبه کرد ، ناگهان خبر شهادت امام حسین ع را به ما دادند بسیار برای آن حضرت گریه کردیم و برای مصیبت آن حضرت قیام نمودیم . (تحفه المجالس) ماه صفرایام غم و اندوه اهلبیت علیهم السلام بر دوستداران واقعی اهلبیت تسلیت باد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 22:44 توسط مهران ماکوئی |
|
|
علامه بزرگوار حضرت آیت الله شیخ حسن فرید گلپایگانی که از علمای تهران هستند نقل کردند : از استاد خود مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی که فرمود: اوقاتی را که در سامرا مشغول تحصیل علوم دینی بودم اهالی سامرا به بیماری وبا و طاعون مبتلا شدند و همه روزه عده ای می مردند روزی در منزل استادم مرحوم سید محمد فشارکی اعلی الله مقامه و جمعی از اهل علم بودم ناگاه مرحوم آقا میرزا محمد تقی شیرازی تشریف آوردند و صحبت از بیماری وبا شد که همه در معرض خطر مرگ هستند . مرحوم میرزا فرمود : اگر من حکمی بدهم آیا لازم است انجام شود یا نه؟ همه اهل مجلس تصدیق نمودند که بلی واجب است . سپس فرمود: من حکم می کنم که شیعیان ساکن سامرا از امروز تا ده روز همه مشغول خواندن زیارت عاشورا شوند و ثواب آن را هدیه به روح شریف نرجس خانم والده ماجده حضرت حجه بن الحسن عج نمایند . تا این بلا از آنها دور شود اهل مجلس این حکم را به تمامی شیعیان سامرا رساندند و همه مشغول زیارت عاشورا شدند . همه روزه عده ای از سنّی ها می مردند بطوری که برای همه آشکار شده و برخی از سنّی ها از آشنا های شیعه می پرسیدند دیگر از شما ها کسی تلف نشده است؟ آنها گفتند زیارت عاشورا خوانده شد و بلا از آنها دور شد . آقای گلپایگانی فرمود: وقتی گرفتاری سختی برایم پیش آمد فرموده آن مرحوم یادم آمد و از اول ماه مشغول زیارت عاشورا شدم تا در روز هشتم بطور کامل برایم فرج شد .( داستانهای شگفت ) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 19:47 توسط مهران ماکوئی |
|
|
مردی شب زنده دار در اهواز بود به نام سرور که نقل می کند: زبانم گنگ بود و نمی توانستم صحبت کنم در سن سیزده یا چهارده سالگی بودم که پدرم و عمویم مرا نزد شیخ ابوالقاسم بن روح بردند و از او درخواست کردند که از حضرت امام حسین ع بخواهد تا خداوند زبانم را گویا سازد. شیخ ابوالقاسم بعد از مدتی جواب آورد که: شما مامور رفتن به حایر حسینی هستید. ما به آن حایر رفتیم و غسل کردیم و زیارت نمودیم ناگهان پدر و عمویم فریادی کشیدند و به من گفتند : آیا تو حرف زدی؟ گفتم آری. ابن سوره قمی می گوید حسب و نسب آن مرد را فراموش کرده ام سرور مردی بود که با صدای بلند صحبت می کرد.( بحار الانوار 51 ص 323) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 22:21 توسط مهران ماکوئی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بسم الله الرحمن الرحیم
یا قاضی الحاجات یا کافی المهمّات یا رافع الدّرجات یا دافع البلیّات یا مفتّح الابواب یا شافی الامراض یا حلاّل المشکلات یا مسببّ الاسباب یا مجیب الدّعوات یا ارحم الراحمین . یا ربّ بمحمّد و علیّ و زهرا یا ربّ بحسین و حسن آن آل عبا کز لطف برآر حاجتم در دو سرا بی منّت خلق یا علیّ الاعلی سلام علیکم ورود شما را خوش آمد میگویم از خداوند متعال توفیق همگان را آرزومندم از همه عزیزان التماس دعا دارم امیدوارم این هدیه معنوی ذخیره ای برای آخرتم بوده باشد. لا اله الا الله الملک الحق المبین- ای دی حقیر aidin_gunash یا هو من لا هو الا هو |
|
RSS
|